آقا سيد مصطفى تهرانى ( ميرخانى )

12

سفرنامه گوهر مقصود ( فارسى )

همه در گرد يكديگر نشستيم و به خوردن نهار مشغول شديم . هنوز لقمه برنداشته بودم كه دو نفر غلام با تفنگ و فشنگ حاضر شدند . يك دو نفر از كسبهء آن كاروانسرا را برداشته ، در گوشه‌اى به نجوا مشغول گرديدند . همين‌قدر شنيدم كه يكى از آنها گفت : « از طهران تلگرافا ما را مأمور نموده‌اند او را ببريم . » چون معروف است شخص " مارگزيده از ريسمان سياه مىترسد " ، من كه يكى از ستم كشيدگان طهران و محنت‌زدگان دوران بودم ، ترسيده بر خود مىلرزيدم . گفتم : « البته مهندس ظلم از برايم دوز و كلكى چيده و نقشهء كند و زنجيرى كشيده . اگرچه مرا غير از دوست با كس كارى نيست و از سلسله و زنجيرم عارى نيست ، ولى از آن ترسم كه توفيق زيارت به قيامت و آرزوى آن قبّهء پر نور را در گور برم . » با حال ديگرگون و قلب واژگون ، كوزه برداشته به طلب آب از كاروانسرا بيرون رفتم ، قدرى توقف نموده مراجعت كردم ، معلوم شد كه نزاعى در آنجا واقع شده ، مقصرى را بايد ببرند ، مأموريت ايشان به جاى ديگر است . خدا را شاكر و دوست را نيازمند شدم . - انعام سورچى سابق را داده ، سورچى جديد ، اسب آورد در گارى نشسته ، پنج ساعت به غروب مانده حركت كرديم . قدرى آمديم در شن‌زارى كه مجراى سيلاب رودخانهء جاجروت « 1 » بود رسيديم . گارى در شن به صعوبت مىرفت و بر اسبها سخت مىگذشت . حقير و طاطاوس ارمنى پياده جلو اوفتاديم در قلعهء آلوئك « 2 » رسيده توقف نموده ، رفقا آمدند ، چاهى « 3 » خورندد ، حركت نموديم . قدرى كه رفتيم بر زمين سنگلاخ ديگرى كه مجراى سيل بود ، رسيديم ؛ گارى در ميان آن سنگلاخ در نهرى گير كرد . هر هشت نفر مسافر پياده شديم ، سورچى هرچه كرد ، اسبها گارى را حركت ندادند .

--> ( 1 ) . جاجرود : نام رودى است مشهور از دو فرسنگى شهر تهران مىگذرد و اصل آن در " جايه رود " بود و جايه نام قريه‌اى است كه آن رود از پيش آن مىگذرد و به منزله منبع آن رود است . « لغت نامه » ( 2 ) . آلوئك اربابى : از دهات مسير ايوان‌كى به خاتون‌آباد . مطلع الشمس ، ج 3 ، ص 343 . ( 3 ) . چاهى : چاى ، شاى ، چايى . صاحب فلاحتنامهء غازانى اين گياه معروف را چاهى نام مىدهد .